شغل پر دآمد💦P⁴

شریک جرم ستی💚 شریک جرم ستی💚 شریک جرم ستی💚 · 1402/5/9 10:53 · خواندن 2 دقیقه

سلام سلام

+ ب..بله رییس؟

_ مشتری داریم...

+ چ...چییییییی

_ برو توی اون یکی اوتاق او آماده شو

همین الان؟واااای

+ چ...چشم

رفتم توی اون یکی اتاق و منتظر موندم...

این اتاق کاملا روشن بود بر عکس اون دوتا اتاق دیگه.‌‌...

یهو دیدم یه پسر خیلی جزاب با مو های طلایی و چشمایی سبز اومد داخل...

وای خدا چه قیافه ای داشت....دلم قنج رفت

+ س...سلام

_ سلام خوشگله ... تو شریک امروز منی؟

+ آره ولی یه تازه واردم...

_ واقعا؟ اشکالی نداره...

#آدرین

وای اون دختره خیلی زیبا بود... اصلا دلم نمیخواست با کسی جز من س*ک*س کنه...

#مرینت

با سرعت زیاد هجوم آورد به لبام... منم همراهیش کردن و لب هم دیگه رو با فشار میخوردیم...

بعد منو دراز کرد روی تخت و پا هامو از هم باز کرد ...

زانوشو گذاشت پاهام و زانوشو عقب و جلو میبرد و با دوتا دستش لباسمودر میاورد و با لباش لبامو میخورد...

بعدش لبامو ول کرد و رفت سراغ سوتینم اونو در آورد و جای بند سوتینمو لیس میزد... منم که نمیتونستم عاح و ناله ام رو نگه دارم شروع کردم به عاح و ناله کردن...

بعد دوتا سی*نه هامو گرفت تو دستش و نکشونو  مک میزد ... گاز میگرقت و قلقلک میداد... منم که فقط داشتم عاح و ناله میکردم....

بعد ۵ دقیقه سی*نه هامو ول کرد و از وست سی*نه هام زبونشو رد کرد و زبونشو کشید تا ک*ص*م

بعد شروع کرد به بازی کردن با ک*ص*م ماساژش میداد ... لیسش میزد و گاز های کوچولو  میگرفا... منم که به ارگا*سم رسیدم عاح و ناله هام متوقف شد ... لباسشو در آورد و ک*ی*ر ۱۸ سانتیشو برام تکون تکون داد ... منم دلم براش رفت...

÷ میخوریش یا بکنمش؟

+ اول بده بخورم بعد بکن...

بعد دراز کشید روی تخت و پا هاشو از هم باز کرد...

منم بلند شدمو اول رفتن سراغ بدنش... محکم بغلش کردم ... وای خدا بهترین حس بود...

بعد چشم تو چشم شدم باهاش... اونم منو نگاه کرد بعد سی*نه هامو تکون تکون داد...

بعد منم رفتم پایین تا رسیدم به ک*ی*رش...

بعد عین آبنبات کردمش توی دهنم ... نازش میکردم و عین گاز موتور میچرخوندمش... تا وقتی که فهمیدم به ارگاسم رسیده...

بعد آروم نشستم روش و ک*ی*رشو کردم تو ک*ص*م و بعد شروع کردم به تلمع زدت ...

ولی به خاظر اینکه کاند*وم داشت آبش نریخت تو ک*ص*م ...

بعد بغلش کردم و با هم لب گرفتیم و بعد که تموم شد دوتامون بلند شدیم و لباسامونو پوشیدیمو رفتیم

وقتی از اتاق زدیم بیرون ... دیدم پسره رفت سمت میز مدیر ... و یه چیزایی بهش گفت....

..... 

پارت بعدیییی